هفت خوان رستم، خوان چهارم، زن جادوگرگوینده: زنده یاد اسماعیل قادر پناه
چو از آفرین گشت پرداختهبیاورد گلرنگ را ساختهنشست از بر زین و ره برگرفتخم منزل جادو اندر گرفتهمی رفت پویان به راه درازچو خورشید تابان بگشت از فرازدرخت و گیا دید و آب روانچنان چون بود جای مرد جوانچو چشم تذروان یکی چشمه دیدیکی جام زرین برو پر نبیدیکی غرم بریان و نان از برشنمکدان و ریچال گرد اندرشخور جادوان بد چو رستم رسیداز آواز او دیو شد ناپدیدفرود آمد از باره زین برگرفتبه غرم و بنان اندر آمد شگفتنشست از بر چشمه فرخندهپییکی جام زر دید پر کرده میابا می یکی نیز طنبور یافتبیابان چنان خانهٔ سور یافتتهمتن مر آن را به بر در گرفتبزد رود و گفتارها برگرفتکه آواره و بد نشان رستم استکه از روز شادیش بهره غم استهمه جای جنگست میدان اویبیابان و کوهست بستان اویهمه جنگ با شیر و نر اژدهاستکجا اژدها از کفش نا رهاستمی و جام و بویا گل و میگسارنکردست بخشش ورا کردگارهمیشه به جنگ نهنگ اندر استو گر با پلنگان به جنگ اندر استبه گوش زن جادو آمد سرودهمان نالهٔ رستم و زخم رودبیاراست رخ را بسان بهاروگر چند زیبا نبودش نگاربر رستم آمد پر از
برچسب:
نویسنده: محمد میرزایی
تاريخ: يکشنبه
5 دی
1395 ساعت: 14:55